الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

214

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

پيوست : فان نهزم فهزّامون قدما * و ان نغلب فغير مغلّبينا و ما ان طبّنا جبن و لكن * منايانا و دولة آخرينا اذا ما الموت رفّع عن اناس * كلاكله اناخ بآخرينا فافنى ذلكم سروات قومى * كما افنى القرون الاوّلينا و لو خلد الملوك اذا خلدنا * و لو بقى الكرام اذا بقينا فقل للشّامتين بنا افيقوا * سيلقى الشّامتون كما لقينا يعنى : « اگر فيروز شويم ديرى است كه فيروز بوده‌ايم و اگر مغلوب شويم بازهم مغلوب نشده‌ايم عادت ما ترس نيست و ليكن ( كوشش براى زنده ماندن خود مىكنيم و كشتن دشمن ) براى آنكه كشتن ما با دولت ديگران قرين است اگر مرگ سينه از يك دسته مردم بدارد روى دستهء ديگر مىخوابد همين مرگ مهتران قوم مرا نابود كرد چنان كه پيشينيان را . اگر پادشاهان جاودان بودندى ما هم جاودان بوديمى و اگر بزرگان بماندندى ما نيز بمانديمى پس با آنها كه از غم ما شاد مىشوند بگوى كه بيدار شويد كه ايشان هم بدانچه ما رسيديم خواهند رسيد » . « ثمّ ايم اللّه لا تلبثون بعدها الّا كريث ما يركب الفرس حتّى تدور بكم دور الرّحى و تقلق بكم قلق المحور عهد عهده الىّ ابى عن جدّى فاجمعوا امركم و شركاءكم ثمّ لا يكن امركم عليكم غمّة ثمّ اقضوا الىّ و لا تنظرون انّى توكّلت على اللّه ربّى و ربّكم ما من دابّة الّا هو آخذ بناصيتها انّ ربّى على صراط مستقيم اللّهمّ احبس عنهم قطر السّماء و ابعث عليهم سنين كسنى يوسف و سلّط عليهم غلام ثقيف يسومهم كأسا مصبرة فانّهم كذّبونا و خذلونا و انت ربّنا عليك توكّلنا و اليك انبنا و اليك المصير » . ترجمهء اين قسمت از خطبه را از كتاب فيض الدّموع تأليف مرحوم ميرزا محمد ابراهيم نوّاب بدايع‌نگار طهرانى تغمّده اللّه في رحمته كه جدّ مادرى من است نقل كرديم تا خوانندگان از آن مرحوم ياد كنند و به طلب مغفرت روح او را شاد فرمايند خداوند گذشتگان ما و شما را بيامرزد به محمّد و آله . و همهء خطبه را از آنجا نقل نكردم براى آنكه بيشتر توجّه آن مرحوم - غفر اللّه له - به جزالت بود و نظر ما به سهالت است و او را مراعات لطايف استعارات اهمّ و ما را سادگى عبارت الزم مىنمود چنان كه در اول كتاب ياد كرديم . ( 1 ) ( ترجمه ) : « و شما مردم پس از من البتّه نپاييد و آنچه بدان خيال بسته‌ايد هرآينه صورت نبندد كه روزگار چون آسيا سنگ بر شما بگردد و چون محور شما را در قلق و اضطراب آرد ؛ و اين عهد را پدر من با من كرد و از نياى خويش شنيدم رأى خويش جمع آريد و بر قوّت كار